تبليغاتX
و این حال من بی توست

و این حال من بی توست
 
قالب وبلاگ

نقابم را كه بردارم

خواهي ديد

من فرهادم

كه تيشه ام را

در جشن سي سالگيم

دزديدند ...


حرف دل:

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:48 ] [ علی ]

مردي تمام ثانيه ها گريه مي كند

پشتش به كعبه رو به شما گريه مي كند

ذكر لبش مدام مادر غريب

از بحر انتقام شما گريه ميكند

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:32 ] [ علی ]


بايد گذشت از اين حرفهاي تكراري

بايد سكوت كرد

                       يك سكوت اجباري

بايد به پاي من شدنت بشكني و باز دوباره

بايد شروع كرد

                       يك شروع طوفاني

وقتي كه من منم زدي و تكبّر تو را گرفت

بايد زمين بخوري

                      تا بفهمي انساني

بايد كه رشته ي دل تو وصل با خدا باشد

بايد كه هر چه هست از او

                           و دلت رضا باشد


[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 11:32 ] [ علی ]

ضربه ات كاري بود

اعتلاف تو و افكار پليد

مثل همدستي باد و ماسه

كه ميان برهوت

تك درختي را كه

اميدي هم داشت

زنده زنده دفن كردند

مبادا روزي

طاقتش تاخت شود از گرما

و به خورشيد چنان انگ زدند

كه تو گويي خورشيد

تيشه بر ريشه ي عالم زده است!!!

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 9:55 ] [ علی ]
سلام بابا

12 سال گذشت

12 ساله كه رفتي

12 سال بي صدا گريه كردم

خسته شدم از بس به جاي دردام سه نقطه گذاشتم

كاش بودي ...


اگه دوست داشتيد براش يه فاتحه بخونيد

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 13:26 ] [ علی ]
قلمم مرگ مغزي شده
وصيت كرده
واژه هايش را به تو اهدا كنم
تا شايد بتواني
يك بار هم كه شده
ابراز احساسات كني ...

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:15 ] [ علی ]
اسمش همیشه دلم رو می لرزونه

داستان عجیبیه داستان این مرد

مردی که از داشته هاش 

فقط زهری که همسرش بهش داد رو با دیگران تقسیم نکرد

مردی که یکی از مریدانش فقط به خاطره چند سکه

چنان سجاده رو از زیر پاش کشید که صورت ماهش ارغوانی شد

ارغوانی شدن صورت ارثیه این قبیلست که از مادرشون به یادگار مونده

نگو تلخ می نویسم که سخت گيرم كه چرا دهه ي امام حسن نداريم

مردی که غذاشو با سگ ولگرد تقسیم میکرد

به گاه عطش زهر به خوردش دادند


نجیح گوید: حسن بن علی علیه السلام را دیدم که مشغول خوردن غذا بود و سگی روبروی او قرار گرفته بود، هر لقمه ای که می خورد یک لقمه هم به آن سگ می داد. عرض کردم : یابن رسول اللّه ! این سگ را از خود دور نمی کنی ؟ حضرت فرمود: رهایش کن زیرا من از خداوند حیا می کنم که جانداری به من نگاه کند و من بخورم و به او نخورانم .

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 11:45 ] [ علی ]

آری

چه زود می گذرد فرصت عاشقی

ناگهان آیینه تصویری از من و کهولتم را به رخ میکشد

و با نیشخند طعنه میزند که

وقتی نمانده برای شنیدن آواز مرغ عشق

پیر شدی پسر ...

و گاه عزلت گزیدن است

باشد که رستگار شوی

و من افسوس میخورم

که ای کاش

رستگاری عاشق بودم

تا پیری رستگار


داشتم وبلاگمو مرور ميكردم به اين متن رسيدم كه خرداد 89 نوشتم

دوسش دارم گذاشتمش تا بخونيد شايد....

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 20:40 ] [ علی ]
خواب بودم و خواب مي ديدم
شايدم خواب مي ديدم كه دارم خواب مي بينم

كسي تو سياهي ايستاده بود
و انگشت اشارش رو به من بود
صدا زد
هي ... تو
من
من آقا!!!!!
آره تو
تو كه هي خواب مي بيني و خوابي
خسته نشدي از اين همه خواب كه همش خوابه و تعبيرش دلتنگي
كي ميخواي بيدار شي وببيني و باور كني
دنيا كثيف تر از اونيه كه تو ساختي تو خوابت
خوابهاي طلايي و روزگار قهوه اي
لعنت به هردو تون كه آدم حيرونه كدومتونو باور كنه
گمشيد از زندگيه من بيرون
مي خوام تنها باشم
تنها
حتي بدون يادت....

 

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 18:43 ] [ علی ]
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کز او
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حسین
* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده به میدان کربلا
گر چشم روزگار براو زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکيد
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روحالامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند

[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 21:1 ] [ علی ]

چه جانماز پي اعتكاف بر دارد

چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد

 علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست

كه در مقابل شب انعطاف بر دارد

دو سوي اين كره هر يك قلمروي دارند

نشد جداييِ شان ائتلاف بردارد

 شبيه خواب سحر سطحي است و زود گذر

كسي كه دست از اين اختلاف بر دارد

دوباره مثل علي زاده مي شود ، اما

اگر دو مرتبه كعبه شكاف بر دارد

اگر كه حرمت مولا نبود ، ممكن بود

خدا ز خلق خود امر طواف بر دارد

 

علیرضا دهقانیان

شاعر و دوست عزيز همشهريم كه بهش افتخار ميكنم

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 10:55 ] [ علی ]

آي

غريبه آشنا

بم به ويرانگييم پوزخند مي زند

درست مثل زلزله

ويرانگر بودي و گذرا

حرفي نيست

پسلرزه هايت

دست از سرم بر نمي دارد

[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 13:19 ] [ علی ]

« یا ایها العزیز ! مَسَّنا و اهلنا الضُر و جِئنا

ببضاعه مُزجاه فاَوفِ لَنَا الکَیل

و تَصَدَّق علینا ؛ ان الله يَجزِي المتصدقين .»


شكر خدا بر سفره ي مولا گدا تكريم شد

روزي ما از خرده هاي نان تو تقسيم شد


[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 11:47 ] [ علی ]
خبر داري

آدرسم عوض شده عزيزم!!!

از چهار راه زندگي

به سمت خيابان تنفر بپيچ

كوچه آخر

بن بست خيانت

پلاك دو رنگي

راستي

ديگر به اين سادگي ها خر نمي شوم

از خيابان حماقت كوچ كردم

اين را به مغز هرزه ات بسپار عشق من



حرف دل:

داشت يادم مي رفت بگم

شرمنده كه قهوه اي شدي


[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 10:21 ] [ علی ]
آسمانت آبي

و دلت مهتابي

خوابهاي شب بي حوصله ام

بي تو عزيز 

رنگ خاكستري ناب گرفتند و

هنوز من خواب آلوده 

وسط اين همه كابوس پليد

در پي برق نگاهت همه جا مي گردم

آسمانت آبي

و دلت مهتابي

من براي تو دعا خواهم كرد

خوابهاي تو

پر از رنگ پر از نيلوفر

آسمان شب نيلوفريت روشن باد



[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 20:2 ] [ علی ]
اراده که کردی

خشکسالی تمام شود

نیازی به دعای باران نیست

نگاهت را از نگاهم برگردانی

زمین را سیل فرا می گیرد


حرف دل:

سفره ي دلم را كه باز كنم

مي بيني

نانم درخون است

يا روغن

[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 1:45 ] [ علی ]

چهار فصل من

بدون تو

رنگ پاييز گرفته است

كه برگ برگ عمرم را

زير پاي نبودنت خرد مي كنم

بهار من 

روز آمدنت حضورت را سجده خواهم كرد

و كمي بيشتر

از آنچه فكرش را كني

از شوق ديدنت خواهم مرد

بيا كه قرباني ات

سالهاست كه آماده است

[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 14:46 ] [ علی ]
من از اول هم قمار باز خوبي نبودم

با اينكه حكم خشت بودو

من دل نداشتم

دلم نيامد دلت را ببرم

باختم به دلم.....

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 22:2 ] [ علی ]
من هستم

نه   نه اشتباه نكن!

فقط هستم كه باشم

هستم كه زنده باشم

نه اينكه زندگي كنم

چقدر راه است ميان زنده بودن و زندگي كردن

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 10:27 ] [ علی ]
آري

سنگ شدن

رسم اول قبيله ي بي كسي است

تو آزرده خاطر نشو

از بيتي كه مدتهاست

ورد زبان من است

(يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم)

[ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 18:28 ] [ علی ]
آقا

شب تولدت اي ماه فاطمه

ماه آسمان از شرم

نقاب بر روي كشيد

و دانشمندان آن را خسوف ناميدند

كاش يكي از اسرار خسوف 13 رجب را مي فهميدم

جايي كه تو باشي ماه كيلويي چند!!!!!!!


سايه ي تو از سر زمين زيادي است

ماه را به يك اشاره اي حذف مي كني

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ] [ 9:58 ] [ علی ]
به آينه كه نگاه كردم

دلم هري ريخت

بوي الرحمن گرفته ام

براي شادي روحم

فاتحه اي خواندم

[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 19:50 ] [ علی ]
بساط كردم

و تمام نداشته هايم را

به حراج گذاشتم

بي انصاف

چانه نزن

حسرتهايم به قيمت عمرم تمام شده....

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 18:35 ] [ علی ]

آب

بخشکد دلت!

باد

پریشان شوی!

خاک

شود خاک عزا بر سرت!

پیش نگاه شما

مادر خورشید سوخت.....

[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:50 ] [ علی ]
پرسید

چکاره ای؟؟؟

و من

درد می کشیدم

بر بوم نقاشی

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 19:50 ] [ علی ]
دیشب سرد خاطراتم را مرور کردم

یادت مرا برد

هر چه می گردم قسمتی از وجودم را نمی یابم

لعنت بر این حواس پرتی

دلواپس شدم

دلوا....

دلم

آری دلم را پیش تو جا گذاشتم

راستی یادم رفت

رویش بنویسم شکستنی است

با احتیاط حمل شود !

[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 12:37 ] [ علی ]


[ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ] [ 20:15 ] [ علی ]
بگو چراغ نیفروزند

نه روزگار نزارم دیدن دارد

نه بیقوله ی خرابم تماشا

خانه ات آباد

ویرانم کردی

[ شنبه بیستم فروردین 1390 ] [ 10:54 ] [ علی ]
درد پس از مدتی جزئی از وجودت می شود

وای به روزی که بهش عادت کنی

و دیگران پوزخندت بزنند

    ساده بگم 

منو دردم همدردیم

من به او می خندم

دیگران به من


[ شنبه سیزدهم فروردین 1390 ] [ 20:25 ] [ علی ]
می گویند بهار

همه چیز را نو می کند

اما

زخم دل من

کهنه تر شد

[ یکشنبه هفتم فروردین 1390 ] [ 12:12 ] [ علی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اینجا گذر دلتنگی هاست. جایی برای گفتن حرف دل، با عطر نارنج و یک بغل گل سرخ.
امکانات وب
---------------- ----------- ----------
----------
------------